در سفره هر چه ميرسد از سمت مشهد است...
مي خواستم از خراسان برگردم به عراق رفتم که با امام رضا عليه السلام خداحافظي کنم.
در راه با خودم گفتم يادم باشد بعد از خداحافظي، يکي از لباس هاي امام را از ايشان بگيرم که کفنم باشد.
باز با خودم گفتم يادم باشد از آقاچند درهم از مال شخصي خودش را بخواهم که تبرک باشد و با آن ها براي دخترهايم انگشتر بسازم
پيش امام رسيدم
از فکر جدايي با امام و شدت دلتنگي گريه کردم و اصلاً کارهاي ديگر را يادم رفت. بيرون آمدم. امام صدايم زد: ريّان برگرد! برگشتم فرمود دوست داري يک مقدار از درهم هاي خودم را بدهم تا براي دخترهايت انگشتر بسازي؟ دلت مي خواهد يکي از پيراهن هايم را بدهم که هر وقت از دنيا رفتي، با آن کفنت کنند؟
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا المرتضي
جانها به فدايت
منبع:
گوگل پلاس Mohammad Bod
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:37 توسط محمدطه رضائي
|