اين مطلبو از دست ندين!

کریسمس با ˝آقا˝در خانه یک شهید ارمنی!

. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

بقيه مطلب رو در ادامه مطلب دنبال كنيد. خيلي قشنگ نوشته انصافا

ادامه نوشته

زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

شعري زيبا از محمد مهدي سيار:


زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

بایداین بار به غوغای قیامت برسم

 

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش

لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

 

آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد

که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

 

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من

نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

 

سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز

اینچنین کال نمانم به شهادت برسم

 منبع:

وبلاگ محمد مهدي سيار «چشم زخم»

http://mmsayyar.blogfa.com/


فرق درندگان با اسرائيليا!!!

این شیرماده پس از شكار آهو متوجه می شودكه شكارش بارداربوده، او سراسیمه میشود، نخست تلاش میکند تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد. اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر سکته کرده است.

و در کنار این عکس تصویری از یک صهیونیست با تی شرتی که رویش نوشته یک تیر و دو نشان با تصویری از یک زن باردار محجبه.

ادامه مطلب رو بخونید ....

ادامه نوشته

نمي از درياي معجزات ائمه: امام کاظم علیه السلام و سخن گفتن به زبان فارسی

سپس فرمود:" من با همان اسم اعظم الهی که آصف بن برخیا ( وزیر حضرت سلیمان علیه السلام ) تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین آورد، خدا را می‌خوانم و به مدینه می‌روم."

ناگهان دیدم امام دعایی خواند و ناپدید شد. اندکی بعد بازگشت و با دست خود زنجیرهای زندان را به پای مبارک بست.


ادامه نوشته

چرا به زيارت سيد الشهدا (عليه السلام) نميروي؟

در کوفه همسايه‌اي داشتم که نسبت به خاندان رسالت بي‌توجه بود ، روزي به او گفتم :
چرا به زيارت قبر حضرت سيدالشهدا (ع) نمي‌روي؟
گفت : چون بدعت است و هر بدعتي موجب گمراهي است و گمراهي موجب دخول در دوزخ است.
من چون اين سخنان ياوه را شنيدم روي از او برگرداندم ، چون شب جمعه شد با خود گفتم : صبح زود مي‌روم و برخي از فضائل امام حسين (ع) را براي همسايه‌ ام بيان مي‌کنم بلکه از خواب غفلت بيدار شود.

وقتي که به در خانه او رفتم او را نيافتم و چون سراغ او را گرفتم گفتند که او ديشب براي زيارت امام حسين (ع) به کربلا شرفياب شده است. در دريايي از تعجب غرق شدم چرا که سخنان ديشب او را هنوز در ذهن داشتم پس سريعاً به طرف کربلا حرکت کردم چون به آنجا رسيدم او را ديدم که دائماً در رکوع و سجود است در حالي که اصلاً از عبادت خسته نمي‌شود.
به او گفتم : اي همسايه! تو که مي‌گفتي زيارت امام حسين (ع) بدعت است پس چرا به زيارت آن حضرت آمده‌اي ؟!
گفت : عزيز من! آن وقتي که اين حرف را مي‌گفتم ابداًَ قائل به امامت حضرت نبودم تا اينکه شب گذشته (شب جمعه) در خواب ديدم که پيامبر اکرم و اميرمؤمنان و جمعي از امامان معصوم (ع) به همراه برخي از پيامبران به زيارت امام حسين (ع) آمدند و هودجي همراه ايشان بود.
پرسيدم : در ميان اين هودج چه کسي است؟
گفتند : فاطمه زهرا است که به زيارت فرزندش حسين آمده است.

من به نزديک هودج رفتم ديدم که آن حضرت از داخل هودج رقعه‌ها و کاغذهايي بيرون مي ريزد !
پرسيدم: اين رقعه‌ها چيست ؟
گفتند : اينها براي زيارت آزادي از عذاب جهنم است که به زائرين قبر حسين در شب جمعه داده مي‌شود.
در آن حالت ناگهاني هاتفي آواز داد که : ما و شيعيان ما در بلندترين درجه از درجات شهادت هستيم.
پرسيدم: اين جماعت کيستند که به زيارت آمده‌اند ؟
گفتند : حضرت پيغمبر با انبياء و ائمه هدي
چون اين واقعه را ديدم ناگهان از خواب برخاستم و به سرعت تمام ، خود را در دل تاريکي‌ ها به کربلا رساندم و مشغول گريه و زاري و توبه شدم و با خود قرار گذاشتم که تا حيات من باقي باشد از جوار آن حضرت دور نشوم.
راوي :‌ سليمان بن اعمش
منبع : کتاب کرامات امام حسين (ع)

نقل از:

http://atshann.blogfa.com/