لبخند هاي جبهه
موتوسواری
فرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود، وظایف را تقسیم میكرد و گروهها یكییكی توجیه میشدند. یك دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند؛ پسر بچهای بسیجی را توی جمع دید و گفت: «تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب این پیغام رو بده.» پسر بچه بلند شد. خواست بگوید موتورسواری بلد نیستم، ولی فرمانده آنقدر با ابهت گفته بود كه نتوانست. دوید سمت موتور، موتور را توی دست گرفت و شروع كرد به دویدن. صدای خنده همه رزمندهها بلند شد
موسیقی قورباغه
شهید حمزه بابایی همراه عدهای از رزمندگان به منطقه عملیاتی بدر رفته بودند، نمیدانستند منطقه خودی است یا تحت تصرف دشمن، پس از مدتی جستوجو به نتیجهای نرسیدند. كمكم بچهها روحیهشان را نیز از دست میدادند. حمزه بابایی كه استاد تقویت روحیه بود به شوخی رو به بچهها كرد و گفت: یك راه شناخت خیلی خوب پیدا كردم. همه خوشحال گرد او جمع شدند و سؤال كردند هان بگو، از كجا میشود فهمید وضعیت منطقه را؟ زود بگو ! او در حالی كه میخندید گفت: از قورباغهها! اگر موسیقی آنها در دستگاه، شور باشد یعنی «قور قور» بكنند منطقه خودی است و اگر در دستگاه ابوعطا بخوانند و «القور القور» بكنند، منطقه در تصرف عراقیهاست. پس از این شوخی، خنده روی لبهای رزمندگان نشست و با روحیه عالی شروع به جستوجو جهت یافتن نیروهای خودی كردند
تركش بیسواد
دكتر رو به مجروح كرد و برای این كه درد او را تسكین بدهد گفت: «پشت لباست نوشتهای ورود هر گونه تیر و تركش ممنوع. اما با این حال، مجروح شدهای.» گفت: دكتر تركش بیسواد بوده تقصیر من چیه ؟
منبع:
http://motaaraassed.blogfa.com/